|
ای دوست چه بگویم که دلم در هوای توست غمگین و اندوهگین که همه از برای توست بگذار بگرید تمام وجودم از دوریت ای عشق وقتی که تنها همدم من رد پای توست...
نه کسی منتظر است نه کسی چشم به راه
نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه بین عاشق کشی و مرگ مگر فرقی هست وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از اه...
شاید پشیمان باشی از امدن و بودنت اما خدا تو را برای من فرستاد فقط ای کاش از با من بودن پشیمان نباشی...
سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام زندگی را گریه کردم نبودی در فراق شانه هایت به هر خاکی رسیدم تکیه کردم...
مرا صد بار اگر از خود براني دوستت دارم به زندان جفايت هم كشاني دوستت دارم چه حاصل از جفا كردن چه سود از قهر ورزيدن مرا لايق بداني يا نداني دوستت دارم سال نو مبارك
چند روزیست که بیمار وفایت شده ام در بستر غم چشم به راهت شده ام این را تو بدان اگر بمیرم روزی مسئول تویی که من فدایت شده ام...
با رفتن من عاطفه کمرنگ شود من شکایت دارم از روزی که به دنیا آمدم
پیداست هنوز شقایق نشدی زندانی زندان دقایق نشدی وقتی که مرا از دل خود میرانی یعنی که تو هیچوقت عاشق نشدی زرد است که لبریز حقایق شده هست تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است...
دیوارهای دانشگاه را بسیار بلندتر از دیوارهای زندان ساختند حق داشتند ! نگهبانی از فکرها بسیار سخت تر از نگهبانی از جرم ها بود...
هر که عاشق شد منت از صد یار می باید کشید بحر یک گل منت از صد خار می باید کشید من به مرگم راضیم اما نمی اید عجل بخت بد بین از عجل هم خار می باید کشید {تقدیم به تارای عزیزم...برای اینکه بدونه همیشه به یادشم...}
|
About![]()
آرزو هایم را قاب می کنم و جلوی چشمانم می زنم تا همیشه یادم بماند که برای چه زنده ام
Home
|